تبليغاتX
اميتيس-سهند

اميتيس-سهند

برای نی نی مینویسم که چشم انتظارشیم و الان تو شکم مامانشه..

ني ني

 

مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !

آن ميلمن

ني ني 2

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 18:10  توسط بابایی  | 

تعطیلات عید جای تمام دوستداران آفریقا خالی بود..به اتفاق مریم و نی نی ملوسم حدود هشت روز در کشور تونس(آفریقای شمالی) بودیم.بسیار جذاب و فوق العاده بود...حكومت جمهوری- مساحت : 150/164 كیلومتر مربع-  جمعیت : 000/180/9 نفر - رشد سالانه جمعیت : 5/2 درصد - پایتخت : تونس و زبان   : عربی فرانسوی ميباشد. قسمتهای شرقی سلسله جبال اطلس، شمال و غرب این كشور را فراگرفته است. در جنوب تونس صحراهای خشك و سوزان، و در جلگه مركزی، دریاچه های نمك به شكل پراكنده، وجود دارند. تونس، دارای آب و هوای مدیترانه ای با میانگین دمای سالانه 27-10 درجه سانتی گراد، می باشد. تراكم جمعیت در ساحل شمال شرقی بیش از سایر نقاط كشور است. محصولات مهم كشاورزی آن عبارتند از: گندم جو زیتون و مركبات. آب و هوای مدیترانه ای در کشوری با هشت میلیون جمعیت که فقط سالیانه پذیرای حدود پنج میلیون توریست است خیلی خوب و گوارا بود.کشوری آرام-مردمی خونگرم و بسیار مودب-دریای آرام مدیترانه-امکانات اقامتی بسیار عالی و شهرهایی بسیار تمیز و دلنواز را به سهولت در همان بدو ورود میتوانستیم ببینیم..تونس كشوری عربي و مسلمان است که در شمال افريقا بر كرانه دریای مديترانه قرار دارد. اين كشور از سوی غرب با الجزاير و از سوی شرق و جنوب با ليبي هم‌ مرز است. پایتخت اين كشور شهر تونس است.به دلیل آنکه تا ۵۰ سال قبل مستعمره فرانسه بودند کاملا تحت تاثیر فرهنگ فرانسوی قرار داشتند و زبان دوم اکثر شهروندان معمولی هم فرانسه است.۹۸ درصد مسلمان و سنی مذهب هستند ولی اصولا با فرایض مذهبی رابطه خوبی ندارند!! از حبیب بورقیبه که استقلال بدون خونریزی را برایشان به ارمغان آورد به نیکی یاد میکنند و زین العابدین بن علی رییس جمهور خود را که بیست سال قبل با کودتای آرام به قدرت رسید دوست دارند ولی مطمئنم که پرزیدنت احمدی نژاد را از رییس جمهور خود بیشتر دوست دارند..به جرئت میتوانم بگویم که تمام مردم تونس ایشان را میشناسند و به نیکی یاد میکنند.....

شهر تونس در شب

از شهرهای تونس-حمامت-سیدی بن علی-مونستار-نابول و سوسه بازدید داشتیم..عمده ترین درآمد تونس از توریسم است.صادرات زیتون-روغن زیتون-خرما و مشروبات الکلی(!!!) از عمده ترین درآمدهای ارزی این کشور است.داشتن حجاب برای شهروندان تونس غیر قانونی است ولی در مورد توریستها منعی ندارد..عمده توریستهای این کشور را شهروندان کشورهای فرانسه-ایتالیا- آلمان و اسپانیا تشکیل میدهد و ایرانیان به ندرت و فقط در ایام عید نوروز به آنجا سفر میکنند(سال جاری ۷۰۰ نفر توریست ایرانی وارد تونس شدند) واحد پول تونس دینار است که هر ۱۰۰ دلار حدود ۱۲۷ دینار است.در شهرهایی که بازدید کردیم فضای سبز به اندازه کافی و محسوس وجود داشت.به سبک پاریس پیاده راههای بسیار وسیع و طولانی بود.قیمت بنزین حدود هشتصد تومان بود.تعداد خودروهای شخصی بسیار محدود و در مقابل تاکسی بسیار فراوان بود.از تراموا نیز در حمل و نقل عمومی استفاده شده بود.عمده توریستهای اروپایی این کشور را به خاطر سواحل بسیار زیبای دریای مدیترانه و آفتاب فوق العاده اش انتخاب میکنند که فصل مناسب آن از اردیبهشت تا پایان شهریور است..در مجموع سفر جالبی بود ولی زیبایی و خوشی سفر هیچگاه موجب نمیشد که من همواره افسوس نخورم که ایران عزیز ما هزاران برابر زیباتر و مناسبتر است اما..........

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 14:26  توسط بابایی  | 

من و مریم و نی نی از سفر تونس برگشتیم.الحمدلله سفر خوبی بود.تجربه قشنگی هم بود.پنج ساعت و نیم پرواز با هواپیما و یه عالمه اتوبوس گردی در شهرهای سوسه-حمامت- تونس- سیدی بو علی- نابول و...سنگین بود ولی شکر خدا خوب بود.مریم هم می گفت خیلی اذیت نشد.جای همه خالی بود.برای نی نی هم کادو گرفتیم تا هر وقت دنیا آمد تقدیمش کنیم.فردا هم میریم شمال.سیزدهم یا دوازدهم فروردین برمیگردیم.خاطرات تونس و تشریح وضعیت این کشور آفریقایی- عربی را هم بعدا مینویسم...مریم الان وارد پنج ماه شده و شاید آخر فروردین بریم سونوگرافی تا پسر و دختری نی نی معلوم بشه....انشاءا...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 16:43  توسط بابایی  | 

امروز بعد از ظهر من و مری و بامرام میریم سفر...فکر کنم نتوانم تا هفتم فروردین به روز کنم.پیشاپیش عید عزیز نوروز را تبریک میگویم....دعا کنید مریم من و نی نی کوچولوش توی این سفر مشکلی براشون پیش نیاد....خدایا کمک کن...این سفر فقط به خاط و به اصرار مریم داره انجام میشه...کمک کن نی نی ملوسم و مامانش بهشون خوش بگذره...

یا امام رضا به شما توسل میکنم....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 11:47  توسط بابایی  | 

چند روز پیش مریم گفت برای اولین بار تکان خوردن نی نی رو تو دلش احساس کرده...چندین بار....خیلی براش جالب بود..دیروز پیش دکترش رفت.الحمدالله همه چیز خوب خوب بوده...اجازه سفر با هواپیما هم صادر شد..مریم امروز با باباش رفته کرج سند آپارتمانی که فروختیم را بزنن....خسته شده ولی تقصیر من نیست سند به نام اون بود...

آروم آروم اثرات نی نی روی وزن و شکم مامانی مشخص شده...همه تعجب میکردند چرا مامانی شکمش گنده نشده بود...برای خودش هم جالب بود....

از همه دوستایی که مطالب وبلاگ من رو تعقیب میکنند تشکر میکنم...همتون رو دوست دارم......

تا حد زیادی از نگرانی هایم داره کم میشه...چهار ماه نی نی تموم شده و وارد پنج ماه شده....

الهی قربون نی نی بامرام و مامانش بشم ....

خواهرزاده ۴ ساله مریم که من هم خیلی دوستش دارم اسم نی نی ما رو گذاشته توت فرنگی...

شیطونک یه جفت جوراب کفشی نوزادی هم براش گرفته...دیشب هم یه دوربین اسباب بازی ۳ سانتیمتری آورد که برای توت فرنگی نگهش داریم...به نظرم مهرسا آمادگی لازم رو برای اومدن نی نی داره و بحث حسادت و اینا نیست.آخه توت فرنگی دومین نوه حساب میشه و من شنیده بودم اولین نوه معمولا مقاومت شدیدی میکنه...اما مهرسا بیصبرانه منتظر نی نی بامرام هستش....مامان و باباش رو هم کلافه کرده چون هر مغازه ای میرن اصرار میکنه برای توت فرنگی یه چیزی بخرن!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 14:42  توسط بابایی  | 

قبلا نوشته بودم که دوست عزیزم آقای فرهی بچه را مساوی با برکت و نعمت میدانست و مرا مرتب به بچه دار شدن تشویق میکرد...۵-۴ روز قبل دو نفر سهمیه حج توی اداره برایمان ارسال شد.بعد از کلی الک کردن توسط مدیران ارشد ۲ نفر واجد شرایط بودند: من و یکی دیگر از همکاران....با این توضیح که هر دو نفر  میخواستیم با خانوممان بریم...خلاصه من به نفع او بکشم کنار...او به نفع من بکشه کنار...رودروایسی....حاضر نبودن به قرعه کشی در حضور هر دومان...و یه عالمه معذورات دیگه کار را به جایی رساند که به مدیر امور اداری گفتیم خودت پیش خودت قرعه کشی کن هر کسی درآمد ما قبول داریم...... بگو.....مطمئن بودم برنده قرعه کشی من نیستم...از طرف دیگه هم بدجوری دلم میخواست برم مکه...تازه مریم هم که قبلا به رفتن در سنین پایین رغبتی نداشت حسابی خاطرخواه شده بود و مرتب سراغش را میگرفت...سرتان را درد نیاورم امروز خبر خوبی به من دادند:

قرعه حج به نام من و مری افتاد....

از خوشحالی نمیدانستم چکار کنم....باور کنید موضوع پولش نبود..شما میدانید که همین عید با چه هزینه ای دارم میرم سفر....مهم این بود که من و مریم به این سفر روحانی طلبیده شدیم....ما واقعا قصد مکه رفتن نداشتیم...ولی حضرت حق ما را طلبیده...لبیک اللهم لک لبیک...

از قدم مبارک و خوب نی نی با مرام به این سفر احضار شدیم......درسته نی نی ۲  هفته ای باید پیش مامان بزرگش بمونه تا ما از سفر برگردیم ولی ما هر دومون ازش هم معذرت میخواهیم هم ممنونیم....

 ممنونیم بامرام....چاکرتیم با مرام.....مخلصیم مامان نی نی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 17:19  توسط بابایی  | 

بعد از شکست مفتضحانه در رفتن به سفر شمال و ماندن هوس سفر در ذهن مبارک مادر بچه(!!!!!) حدود  دو هفته قبل پیشنهاد جدیدی دریافت کردم....مریم بهم گفت:هوس کردم تعطیلات عید بریم دبی......(تابستان که آنتالیا بودیم.......عید هم بریم دوبی....راستی نکنه من خیلی پولدارم خودم خبر ندارم.......)

واقعا پیشنهاد عجیبی بود چون هم اون میدونه و هم من که خدا وکیلی عید دبی خیلی شلوغ و بر و بچ بازیه.....تازه من برای سفر کاری بهمن دبی بودم...اصلا هم دلم نمیخواد اونجا برم.......ضمن اینکه خیلی هم اوضاع مالی ردیف نبود(بین خودمون باشه ها....!!) از طرف دیگه هم نگران سلامتی  و احیانا مریض شدنش بودم....عید از تمام قومیتهای عزیز می ریزن اونجا...هزار جور مشکل هست اونجا....(تو گفتی و ما هم باور کردیم!!!!)

مری بعد از کمی صحبت و مطالعه قانع شد که دبی مناسب نیست و بهتر است جای دیگه بریم...قبلا قرار بود چند روزی بریم شمال..من هم به هوای اونجا به مری گفتم هر جا تو بگی میریم اونجا....

سه چهار روز پیش ضربه ای کاری تر نوش جان کردم...مری بعد از اینکه قانع شد دبی به درد نمیخوره رفت  و کلی بررسی کرد و یه جای دیگه برای سفر عید عزیز نوروز پیدا کرد: تونس....

کشوری در آفریقای شمالی....مستعمره فرانسه بوده و با آب و هوای مدیترانه ای و جمعیتی کم یکی از زیباترین کشورهای آفریقایی به شما میرود..تونس یکی از بهترین مکانهای تفریحی اروپاییها بالاخص فرانسویهاست...با پرواز تونس ایر در هتل پنج ستاره دولوکس تاپ....هشت روزه...وای من عاشق آفریقام...تازه موهام رو هم میخوام آفریقایی ببافم...!!!!۱

اینها جملاتی بود که مریم خانم فرمودند...........

خلاصه نمیشد کاریش کرد..مرده و حرفش....خودم بهش گفتم غیر از دبی بره جای دیگه رو انتخاب کنه....حالا ما تصمیم داریم از ۲۸ اسفند تا ۶ فروردین ۸۶ بریم تونس(حمامت...سوس...تونس...!!)

با اجازه تون رفتیم تور هم ثبت نام کردیم...(هر نفر دوازده میلیون و یکصدو پنجاه هزار ریال....!!!)

انشاءا... فکر کنم برای تغییر روحیه مری و کمک به سلامت نی نی و مامانش خوب باشه...عیبی نداره...هزار تا از این پولها دست آدم میاد و میره...مهم خوشحالی مری و سلامت نی نی ملوس منه....

راستی امروز با مری رفتیم نی نی سالن(ولیعصر- پارک ساعی) چه تخت و روروک و کریر های خوشگلی دیدیم...قصد خرید نداشتیم  فقط میخواستیم ببینیم..به توصیه فروشنده تا اردیبهشت باید صبر کنیم مدلهای ۲۰۰۷ میاد...حتما قشنگتره....

الان هم جمعه است...مری داره استراحت میکنه ...من هم برم یه ذره خسته ام...روز بخیر.........

نی نی خوشگلم هم تو شیکم مامانیش خوابیده...حتما اونهم خسته است...شاید هم ذوق زده است که اولین سفر خارجیش رو با بابایی و مامانش میره!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 15:4  توسط بابایی  | 

دیروز برای مریم روزی بیاد ماندنی بود...مامان عزیز برای اولین بار با گوشی مخصوص صدای نی نی را شنیده بود...دیشب که رفتم خونه با چه آب و تابی برام تعریف میکرد...نی نی سالم...مامان نی نی سالم....بابای نی نی نگران و مضطرب.....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 18:9  توسط بابایی  | 

اصولا مریم خیلی از سفرهای دو سه روزه شمال و شهرهای داخلی خوشش نمی آد..یعنی اعتقاد داره به خستگی اش نمی ارزه...اما من برعکس مریم کافیه بهم اشاره سفر بشه...ظرف ۵ دقیقه بار و بندیلم رو بستم..الان هم صندوق عقب ماشین مریم همیشه وسایل سفر و منقل و زغال و کباب آماده است هر چند که سالی ۵-۴ بار بیشتر استفاده نمیکنیم...(من از ماشینی که  اداره بهم داده استفاده میکنم)

البته این رو هم بگم که بعد از ازدواج کمی متعادل تر شدم و سعی میکنم تا حد زیادی با روحیه مری کنار بیام..به هر حال بایستی رعایت کرد دیگه...بگذریم...اما اصل جریان چی بود؟

در ادامه ویارها و تغییر عادتها سرکار خانم از هفته پیش اصرار داشتند که بریم شمال!!! باورش سخت بود!! اولین باری بود که مری پیشنهاد سفر میداد...اونهم چله زمستان و با این وضع جسمی که اون داره...

خلاصه آماده شدیم صبح پنج شنبه راه بیفتیم..از شب قبلش برف و بارون بود که می آمد..هواشناسی هم سیل را برای استانهای شمالی پیش بینی کرده بود...ولی من به خاطر مریم حاضر نبودم منصرف شوم.و از هراز راه افتادیم..تا رودهن علیرغم ترافیک نسبتا سنگین گذشتیم و آرام آرام به جاهای برفگیر رسیدیم..بدون زنجیر چرخ نمیشد حرکت کرد...خوشبختانه لاستیکهای یخ شکن من خیلی به دردم خوردند...تا نزدیک امامزاده هاشم رفتیم...کوران بسیار شدیدی بود..  از همونایی که توی فیلمها میشه دید...جاده قفل شده بود...نمیشد ادامه داد...چند تا ماشین گیر کرده بودند و امکان حرکت نداشتند...خیلیها هم برمیگشتند..اوضاع کم کم غیر عادی میشد...تصمیم گرفتیم برگردیم...به سختی توانستم دور بزنم...دو ساعت هم در ترافیک برگشت معطل شدیم...

جای همه خالی بود...مسیر برگشت رفتیم رستوران دیزی توی سپهبد قره نی...دیزی حسابی خوردیم..هان راستی یادم نرفته بگم مریم برای اولین بار گوشت دیزی رو با نخود و... حسابی با گوشت کوب کوبید و خورد خیلی باحال بود....

مری میگفت بچمون حسن جغجغه میشه چون یا هوس آبگوشت میکنه یا آش رشته!!!

خلاصه برگشتیم دست از پا درازتر....شب هم باجناق عزیز لوله خونشون ترکیده بود!!!(یاد طنز باغ مظفر بیفتید لطفا) مهمان ما بودند...صبح هم با ایشان رفتیم استخر...خیلی خوب بود...تا شب خدمتشان بودیم...بابا و مامان خانم و داییبه همه خوش گذشت..البته واقعا اونها مهمانان کم درد سری هستند چون خودشان می پزند خودشان هم زحمت ظرفها و ... را میکشند...مری کمتر اذیت میشه...

این روزها شکر خدا اوضاع بهتر شده...مریم خیلی وضع جسمی اش بهتر شده الحمدلله....

خدایا توکل به تو....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 10:34  توسط بابایی  | 

بارون خیلی شدیدی میاد...من دفترم هستم..مری جونم روزهای فرد سر کار نمیره..رفته بود استخر نیاوران..دکتر میگفت براش خیلی خوبه..اونهم عاشق آب بازیه...فکر کنم بامرام هم آب بازی رو مثل مامانش دوست داشته باشه...حال مری خیلی بهتر شده...حالت تهوعش تقریبا از بین رفته...یه کم ضعیف شده..پریروز یه آزمایش کامل به دستور مژگان جون(دکتر مریم) داد...شب براش جگر سیاه و دل گرفتم...دو روز پشت سر هم با اکراه تمام مجبورش کردم بخوره...بالاخره خیلی ضعیف شده باید جبران بشه ضمن اینکه یه کوچولو هم داره از بغل اون غذا میخوره.....عسلی من!!!!

خوردن شیر رو هم از دیشب شروع کرد.به خاطر حالت تهوع اش نمیتونست بخوره...دیشب براش شیر عسل گرفتم تا آروم آروم عادت کنه...امشب هم خونه مامان مریم هستیم...تولد بازی یه.....

دارم سعی میکنم زمین یا خونه کلنگی بگیرم تا بتونم اونجا رو بسازم...خدا رحم کنه با اینهمه گرفتاری دفتر...مریم...نی نی...ساخت خونه هم میخواد اضافه بشه...به قول دوستم آقای فرهی بچه با خودش برکت میاره...انشاءا... درست میشه....

امروز صد هزار تومان برای سلامتی نی نی و مامانش به یک مسجد خیلی دورافتاده در یک روستای ییلاقی پرت(تاکور) کمک کردم...میخواهند برای مسجد آشپزخانه درست کنند....مسجد فوق العاده ای است...یه بار رفتم...خیلی به دلم نشست...

زود پاشم برم تا بارون حسابی ترافیک شهر رو قفل نکرده....شب بخیر با مرام....چاکرتیم با مرام!!!! 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 19:51  توسط بابایی  |